تبليغاتX
سینماژورنالیسم
گاهی حرفی برای گفتن هست و گاهی فقط نگاهی نامفهوم. حرفهایم برای اینجا و نگاهم برای او

 

بیگانه در می زند

تنگنایی به فراخور یک اندیشه باز است

و زیبا رویان دغلکار در کمین هزاران آرزو ایستاده اند

بگذاری ماهی کوچک قصه نفسی بکشد

تا شاید این مرداب روزی به خوبی به پایان برد

بیگانه در می زند

یا اینکه می کوبد بر جداره ی تردید

مشت باز می شود روی آهن

خرد می شود استخوان هر آزادی

بیگانه در می زند

و من تکیه بر همان در زده ام

تکیه به دیوار تردید

در آستانه ی شکی کوچک

برای این ذهن الکن بزرگ

با او هم آوا می شوم

بیگانه و من بر در می زنیم

هادی علی پناه

نوشته شده توسط هادی علی پناه در ساعت 16:1 | لینک  | 

 

این پست به زودی قابل دست رسی خواهد بود.

 

نوشته شده توسط هادی علی پناه در ساعت 14:20 | لینک  | 

 

چهار دقیقه از شکوه یک زندگی

هادی علی‌پناه

 

خانواده. خانواده‌ی خوب. خانواده‌ی سالم. خانواده ی استاندارد. اینکه چقدر از این مفاهیم دور شده‌ایم را دقیق نمی‌دانم. ولی در دور شدنمان شکی ندارم. چیزی که اکنون و در آغاز هزاره ی سوم به عنوان نهاده خانواده شناخته می‌شود چقدر با خانواده‌های اولیه تفاوت دارد؟ چقدر آن خانواده‌ها به مفهوم اصلی خانواده نزدیک یا دور بوده‌اند هم چیزی نیست که بخواهم درباره‌اش حرف بزنم، ولی بدون شک موضوع اصلی که من را به نوشتن این سطور وا می‌دارد سکانس کوتاهی است از یک انیمیشن که مدت چندانی طولانی هم از ساخته شدنش نمی‌گذرد. سکانسی که به زحمت به چهار دقیقه می‌رسد اما در عرض همین چهار دقیقه‌ی ناقابل خانواده‌ای را به تصویر می‌کشد که در ظاهر حتی کامل هم نیست ولی صمیمیتی را در خود نهفته دارد که بسیاری از ما حتی تجربه‌ی یک ثانیه‌ای از آن را هم به یاد نداریم.

ادامه در آدم برفی ها

نوشته شده توسط هادی علی پناه در ساعت 15:28 | لینک  | 

 

سکانس محبوب من/ سه‌گانه: دشت گریان

شکوه یک فریاد

هادی علی پناه

 

النیِ “دشت گریان” فقط زمانی برای خودش نفس می‏کشد و زندگی می‏کند که سوار قایقی کهنه در میانه‏ی دریاچه‏ی اشک‏هایش به سوی گذشته‏اش حرکت می‏کند. به سوی گذشته‏یی که بعد از گذشت سال‏ها درد و رنج دیگر جز خرابه‏یی از آن به جای نمانده است. خانه‏یی ویرانه و غرق در آب دریاچه‏ای که یک شبه پدیدار شده است و اکنون تنها خانه‏ای را که روزگاری دور مأمن شادی‏هایش بوده است را به ویرانه‏ای زشت تبدیل کرده است. تئودور آنجلوپولوس استاد چنین موقعیت‏هایی‏ست و دشت گریان به عنوان زیباترین شاهکارش با چنین سکانسی خاتمه می‏یابد. سینمای انجلوپولوس دو عنصر اساسی دارد که بخش اعظم بار روایت داستانش بر روی شانه‏های این دو عنصر سنگینی می‏کند. تصویر و موسیقی در این سکانس دوربین پویا و اندیشمند او چندان تحرکی از خود نشان نمی‏دهد. تنها دو نمای اساسی در این سکانس شخصیت اصلی را به تصویر می‏کشند یک لانگ شات و یک دالی این کند و آرام که به نوعی امضای آنجلوپولوس هم به شمار می‏روند.

ادامه در آدم برفی ها

نوشته شده توسط هادی علی پناه در ساعت 17:31 | لینک  | 

تهران هیچ چیز ندارد
یا چگونه می توانیم مخاطب خودمان را مسخره کنیم

[ هادی علی ‏پناه ]

 خوب بود. امسال برای سینمای ایران با تمام فراز و نشیب هایش سال خوبی بود. جوایز زیادی که جشنواره های خارجی به فیلم ‏های ایرانی یا حداقل ایرانی های فیلم‏ساز دادند و صد البته اتفاق جالب‏تر درخشش یک فیلم مستند که در وضعیتی تقریباً غیر منتظره در گیشه هم موفق بود." تهران انار ندارد" شاید حرف های زیادی برای گفتن داشته باشد. حرف هایی اما آنچنان که فیلم قصد دارد، تاثیر گذار نخواهند بود؛ چرا که به شدت تکراری شده اند. حرف هایی که بیشتر به رخ کشیدن دوباره ی کم بودهای فرهنگی یک کشور است که در مقیاس روند رشد تاریخی یک شهر آن هم ابر شهر ایران روایت می شوند. اما حرف اصلی اینجاست که بلاخره تهران انار ندارد، انار دارد یا نه؟ برای این که در مورد این عزیز دردانه ی امسال سینمای ایران کم لطفی نکرده باشیم اول از همه سراغ انارهایی می رویم که تهران انار ندارد برایمان به ارمغان می آورد.
ادامه در وب سایت تخصصی سینمای مستند

نوشته شده توسط هادی علی پناه در ساعت 12:39 | لینک  | 


سایت تخصصی سینمای مستند

http://rybondoc.com

نوشته شده توسط هادی علی پناه در ساعت 10:9 | لینک  | 

 

سوئینی تاد آرایشگر شیطانی خیابان فلیت

هادی علی پناه

 جرقه‏ی شیطانی یک زن و آتش طغیان‏گر یک مرد

 توضیح: تصمیم دارم از این به بعد هر روز یکی از سکانس‏های جالبی را که در فیلم‏ها دیده‏ام یا می‏بینم سوژه‏یی برای نوشتن قرار دهم تا در وحله‏ی اول شرایطی ایجاد شود برای تمرین نوشتنم و بهانه‏یی برای نوشتن و در درجه‏ی با اهمیت‏تر دوم، جایی باشد برای حرف زدن در مورد لحظات زیبایی که در فیلم‏ها می‏بینم. سعی‏ام بر این است که از نقد ساختاری فیلم و بحث در مورد کلیت فیلم بگریزم و تنها جایی برای حرف زدن در مورد لحظاتی از فیلم داشته باشم داشته باشم.

یک مرد که درمانده و ناتوان نمی‏داند با نفرتی که درونش انباشته شده است چه کند؟ و یک زن که ساحره‏ی درونش همه‏ی مردم اطرافش را مسئول زندگی نکبت بارش می‏داند؛ تمام چیزی است که در این سکانس شاهد آن هستیم. خانوم “لاوت” که در این داستان زنی شیطانی است و مظهر شرارت در بستر کلاسیک داستان، از مرد شکست خورده ولی خطرناک داستان، به نوعی پیچیده سوء استفاده می‏کند تا با یک تیر چند نشان زده باشد. اول از همه مرد رویایش را به موجودی که می‏پسندد تبدیل کند در وحله‏ی دوم با یک نقشه‏ی شیطانی بتواند وضعیت مالی خودش را بهبود بخشد و در سومین و مهم‏ترین قدم، انتقامش را از جامعه که متشکل از افراد آن است بگیرد. جامعه‏یی که افرادش در یک بازی موذیانه زیر ذره‏بین می‏روند و مورد واکاوی کوتاهی قرار می‏گیرند و طبیعتاً در این بین سوژه‏های اصلی برای قربانی شدن شناسایی می‏شوند؛ که با توجه به درایت نویسنده با دیالوگ‏های طعنه آمیزی تک تک افراد اثر: از کشیش گرفته تا بازاریان و بالاخص وکلا که در جامعه‏یی کلی در هر زمان و مکانی بازیگران اصلی هستند معرفی می‏شوند.

ادامه در آدم برفی ها

نوشته شده توسط هادی علی پناه در ساعت 14:7 | لینک  | 

 

تقدیم به او که مادرم نیست ولی مادرترش می خوانم

بغض جاده شکست

مسافری از راه رسید

نبض در تپید

واردم شد

تصویر قاب کوچکی روی تاقچه

ایستاده بود رو به رویم

شکسته تر و واضح تر

رنگی و ملموس

در آغوش کشیدمش

تصویر کوچک درون قاب را

گریه کرد

انتظارش سخت بود

خنده ی روی قاب پوسید

برباد رفت

هادی علی پناه

 

 

نوشته شده توسط هادی علی پناه در ساعت 15:4 | لینک  | 


شماره ی جدید نشریه ی تخصصی فیلم کوتاه منتشر شد

شماره ی جدید نشریه ی تخصصی فیلم کوتاه، ویژه ی جشنواره ی بین المللی فیلم های کودکان و نوجوانان همدان؛ منتشر شد. در این شماره می خوانید:

تازه های تولید، کابوس های کودکی: نگاهی به آثار تیم برتون و چند فیلم کوتاه او، بادکنک قرمز جاودانه ی آلبرت لاموریس، این سو و آن سوی دوربین: کودکیِ فیلمساز، فیلمسازِ کودک. گفت و گو با سیروس حسن پور...  یادی از مهرداد فخیمی فخر سینمای ایران و ...

توضیح: مطالب بولد شده را از من می خوانید

نوشته شده توسط هادی علی پناه در ساعت 9:51 | لینک  | 

 

مصائب یک عشق سینما

اتفاق عجیبی ست. این که سینما شده است دلمشغولی من. چیزی که بیشتر دوستان و اطرافیانم خیلی به راحتی از کنارش رد می‌شوند و برایشان چیزی فراتر از یک ابزار برای وقت گذارنی نیست. حالا بیایید و تصور کنید من و افرادی مثل من را که در یک جمع دوستانه فیلم می‌بینند. فیلم که شروع می‌شود همه جلوی تلویزیون صف کشیده‌اند و در همان دقایق اول اولین قربانی داده می‌شود. این تنها چیزی ست که قبل از غرق شدن در فیلم می‌فهمید و زمانی به هوش می‌آیید که فیلم تمام شده است و از آن جمع پرشور و هیجان زده یکی دو نفر باقی مانده باشند باید خوشحال باشم. حالا درک کنید آدمی مثل من را که از فیلمی که دیده است سرمست است و دوستانی که یا فیلم را ندیده‌اند و یا بعد از دیدن فیلم خوابشان می‌آید. بارها اینگونه سرخورده شده‌ام. بارها و بارها شوق حرف زدن درباره‌ی فیلم‌های محبوب زندگیم در من خیلی ساده و دردناک خاموش شده است. این بود که خودم را عادت دادم به تنهایی فیلم دیدن. تنهایی عشق بازی کردن با تک تک فیلم‌های محبوب زندگیم. فیلم‌هایی که شاید برای خیلی‌ها فقط یک فیلم خوب برای نقد نوشتن هستند و یا یک فیلم که ارزش دیدن هم ندارد.

ادامه در آدم برفی ها

نوشته شده توسط هادی علی پناه در ساعت 13:52 | لینک  |